واکنش آمريکا به هولوکاست
 

واکنش آمريکا به هولوکاست

 

 
   
 

 

 

نام کتاب : واکنش آمريکا به هولوکاست
نویسنده : دکتر اردشیر بابک نیا
ناشر : موسسه وایمن، واشنگنتن و بنیاد ممورای، کالیفرنیا
سال انتشار : 2012- لس آنجلس
تعداد صفحات : 572 صفحه
موضوع: تاریخی

پانزده سال پيش که تصميم به پژوهش و نگارش اين کتاب گرفتم انگيزه‌ام يافتن پاسخ اين پرسش بود که هنگام وقوع جنايات نازی ها، رهبران جهان کجا بودند؟ در چه زمان و تا چه حدی از طرح نابودی همگانی يهوديان اروپا آگاهی داشتند و واکنش آن ها در اين مورد چه بود؟
هيتلر بارها عزم راسخ خود را برای نابودی يهوديان در سخنراني‌ها و نوشته‌های خود آشکارا مطرح کرده بود، ليکن عده زيادی تهديدهای او را به تمسخر گرفته و جدی تلقی نکردند. حتی پس از آغاز کشتارها، با وجود دريافت گزارش های بيشماری از منابع موثق، رهبران دولت‌های اروپا و آمريکا توجهی به اين گزارش ها نکردند و از انجام اقدامی قاطع برای پيشگيری از اين جنايت ها و نجات قربانيان اين فاجعه طفره رفتند.
اين کتاب، به واکنش آمريکا به هولوکاست می‌پردازد.
چگونه می‌توان پذيرفت و يا حتی تصور کرد که قدرتمندترين کشور جهان با زيربنای دموکراتيک و قابليت‌های عظيمی که در اختيار دارد، و ارزش‌های اخلاقی و انسانی که از ايمان مسيح الهام می‌گيرند، سرزمينی که در دو قرن گذشته پناهگاهی امن برای دردمندان و ستمديدگان جهان بوده است، در بحرانی‌ترين دوران زندگی قربانيان جنايت های نازی روی از آنان برگرداند؟ اين شکست اخلاقی عظيم نه تنها متوجه مردم، روزنامه نگاران، رهبران مذهبی و سياسی، بلکه بيش از همه متوجه رهبر «بسيار محبوب و قدرتمند» اين کشور پرزيدنت روزولت می‌شد. رهبری که در «انساندوستی و نوعپرستی» شهره خاص و عام بود.
گرچه نازي ها طراحان و مجريان جنايت هايی بودند که به نام هولوکاست می‌دانيم، ليکن ميزان بی‌اعتنايي و بی‌عاطفگی رهبران آمريکا در مورد قربانيان اين فاجعه چنان بوده است که برخی از تاريخ نويسان و پژوهشگران رابطه آمريکا و هولوکاست، آن را نوعی «همدستی پشت پرده» (Passive complicity) قلمداد کرده‌اند.
بين سال‌های ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۵، نزديک به شش ميليون زن و مرد و کودک يهودی اروپايي به دست نازيها و همدستانشان به قتل رسيدند. گرچه در اين سال‌ها به خاطر تسلط آلمان نازی بر بخش عمده خاک اروپا و عزم راسخ هيتلر مبنی بر نابودی يکايک يهوديان اين سرزمين‌ها نجات همه يهوديان اسير در چنگ نازي‌ها عملی نبود، ليکن بسياری از تاريخ نويسان و پژوهشگران هولوکاست و جنگ جهانی دوم بر اين باورند که يک طرح اساسی و منظم برای نجات قربانيان جنايت های نازيها می‌توانست جان صدها هزار تن از آنها را نجات دهد، بی آن که خللی در اقدام های ضروری برای پيروزی در جنگ عليه نازيها وارد شود. ليکن بنا بر اسناد و مدارک به دست آمده در شصت و چند سال پس از جنگ چنين اقدام نوعدوستانه و خيرخواهانه‌ای فقط در صورتی امکان‌پذير بود که آمريکا ابتکار عمل را به دست می‌گرفت و پيشگام می‌شد. دريغا که چنين نشد.
به گفته مايکل ماروس، يکی از پژوهشگران هولوکاست: «پرزيدنت روزولت هيچ برنامه خاصی برای نجات پناهندگان يهودی اروپا نداشت و در تمام دوران حکومت خود، فقط گاه‌گاه و آن هم در نتيجه فشارهای وارده از سوی گروه‌های امداد و سازمان‌های يهودی و برای فرونشاندن و خاموش کردن اعتراض‌هايی که به کوتاهی و سستی حکومت او در کمک به پناهندگان يهودی اروپا می‌شد و برای آن که نشان دهد دولت آمريکا نگران وضع پناهندگان است، مثل يک سازمان خيريه که به طور موقت به کمک قربانيان يک رويداد و يا فاجعه می‌رود، بدون هيچ برنامه، طرح پيشين، بی مطالعه و حتی گاه به طور غيررسمی و به اقتضای زمان به کمک پناهندگان مي رفت و يا فقط وعده کمک می‌داد.»
آمريکا تنها هنگامی «مجبور» به انجام اقدامی در اين باره شد که نازيها ميليون‌ها نفر از يهوديان اروپا را از بين برده بودند و در آن زمان نيز اين فعاليت‌ها چنان محدود بودند که رئيس فداکار و متعهد هيئت پناهندگان جنگ - هيئتی که پرزيدنت روزولت در سال ۱۹۴۴ برای کمک به پناهندگان «مجبور» به تشکيل آن شد - سال ها بعد گفت: «آنچه ما در اين هيئت برای کمک به پناهجويان اروپايي در دوران هولوکاست انجام داديم بسيار دير و ناچيز بود.»
در اين که دولت، کنگره آمريکا و از همه بالاتر پرزيدنت روزولت از اخبار کشتار همگانی يهوديان اروپا در هنگام وقوع آن باخبر بودند هيچ ترديدی نيست. مدارک موجود در آرشيو ملی آمريکا، وزارت امور خارجه و کتابخانه‌های گوناگون از جمله کتابخانه کنگره و کتابخانه روزولت نشان می‌دهند که پس از تابستان ۱۹۴۲ درباره کشتارهای همگانی يهوديان اروپا به دست نازي ها اطلاعات موثق و کافی از ديپلمات های آمريکايی در کشورهای مختلف اروپايي و نيز خبرنگاران نشريات و نمايندگان سازمان‌های يهودی در اروپا مرتب به وزارت امور خارجه، کاخ سفيد و نشريات آمريکا می‌رسيدند.
اين کتاب با بررسی اطلاعات به دست آمده از اين اسناد، مدارک و نيز پژوهش‌های انجام شده در اين زمينه در نيم قرن گذشته، به بررسی دلايل اين کوتاهی و شکست اخلاقی مردم آمريکا و رهبران آن در کمک به نجات قربانيان اين فاجعه می‌پردازد. عللی که به طور خلاصه به شرح زير هستند:
مهمترين علت اين کوتاهی آن بود که وزارت امور خارجه آمريکا هيچ گاه، علاقه‌ای به آزاد شدن شمار زيادی از يهوديان اروپايي از چنگ نازيها نداشت، زيرا در چنين حالتی می‌بايست در صدد تدارک محلی «امن» برای نگاهداري آنان برمی‌آمد. به همين دليل نيز مقامات عاليرتبه اين وزارتخانه هيچ گاه نه تنها به يهوديان گرفتار نازيها کمکی نمی‌کردند بلکه مرتب و با حيله‌های مختلف حتی از ورود آن گروه از پناهجويانی که قادر به رهايي از چنگ نازي ها شده بودند نيز به اين کشور پيشگيری می‌کردند.
بی‌اعتنايي بسياری از مقامات عاليرتبه وزارت امور خارجه آمريکا به ويژه گروه مسئول اداره امور پناهندگان اين وزارتخانه به سرنوشت شوم يهوديان اروپايي در اين دوران آن چنان بود که ديويد وايمن (David S Wyman) يکی از پژوهشگران پيشرو رابطه آمريکا و هولوکاست در اين باره گفت: «ديوارهای کاغذی و موانع بوروکراتيک که وزارت امور خارجه آمريکا در دوران حکومت نازی و به ويژه در دوران هولوکاست بر سر راه پناهجويان يهودی اروپايي قرار می‌داد، بسيار بلندتر و استوارتر از ديوارهای واقعی برای پيشگيری از ورود آن ها به اين کشور بودند.» در دوران هولوکاست ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۵ گروهی در اين وزارتخانه به سرپرستی برکنريج لانگ (Breckinridge Long) دستيار وزير امور خارجه و دوست نزديک پرزيدنت روزولت با توسل به بهانه‌ها و حيله‌های مختلف از ورود پناهجويان يهودي اروپايي به اين کشور پيشگيری می‌کردند، به گونه ای که در برخی از سالهای بسيار بحرانی (۱۹۴۵-۱۹۴۳)حتی ۹۰ درصد سهميه قانونی سالانه مهاجران کشورهای زير سلطه نازی به آمريکا خالی می‌ماند. آقای لانگ نه تنها از کمک به پناهجويان يهودی اروپايي دريغ می‌کرد بلکه در بسياری از موارد با استفاده از نفوذ خود بر کنسول‌های آمريکا در سراسر اروپا سدها و موانع بزرگی بر سر راه هرگونه اقدامی که ممکن بود منجر به کمک به قربانيان هولوکاست شود، قرار می‌داد
اگر سهميه قانونی سالانه مهاجران کشورهای اروپايي زير سلطه نازي به آمريکا همه ساله پر می‌شد هرسال دست کم ۶۰۰۰۰ نفر پناهنده می‌توانستند به اين کشور مهاجرت کنند. دستيار وزير امور خارجه نه تنها اجازه نمی‌داد اين سهميه قانونی مهاجران اروپايي پر شود بلکه در سال ۱۹۴۰ سهميه سالانه مهاجران اين کشورها را به نصف رساند. سال بعد - سالي که کشتار همگانی يهوديان اروپا از سوی نازيها آغاز شد - به بهانه پيشگيری از ورود جاسوسان آلمانی زير پوشش پناهجو با تصويب قانون جديدی اين رقم را به ۲۵ درصد کاهش داد. ليکن در هيچ يک از اين سالها او حتی اجازه نمی‌داد که اين حداقل سهميه نيز پر شود تا جايی که برخی سالها حتی تا ۹۰ درصد سهميه سالانه مهاجران خالی می‌ماند. با اين همه در تمام دوران جنگ جهانی دوم وزارت امور خارجه، موفق نشد ثابت کند که حتی يک جاسوس آلمانی زير پوشش پناهنده وارد اين کشور شده باشد. در مورد کاهش سهميه سالانه مهاجران کشورهای اروپايي، پرزيدنت روزولت نه تنها هيچ گونه نگرانی از خود نشان نمی‌داد بلکه موافقت خود را با تصميم دستيار وزير امور خارجه اعلام کرده بود، اين موانع موجب شدند که از پايان سال ۱۹۴۱ تا پايان جنگ جهانی دوم (مه ۱۹۴۵) فقط ۲۱۰۰۰ نفر پناهنده اروپايي از کشورهای زير سلطه نازي وارد آمريکا شوند، رقمی حدود ۱۰ درصد سهميه قانونی سالانه مهاجران اين کشورها به آمريکا
يکی از غم‌انگيزترين بازي های سرنوشت در دوران بحرانی ستمگري نازيها در حق يهوديان اروپا وجود افرادی مانند برکنريج لانگ در مصدر چنين مشاغل حساسی بود. ديويد وايمن در رابطه با رفتار دولت و مردم آمريکا با پناهندگان يهودی آلمانی در دوران حکومت نازی گفته است: «برکنريج لانگ به احتمال زياد در اين دوران تاريک يکی از مسيحيان آمريکايی در مصدر قدرت بود که عاطفه و همدردی با انسان های ستمديده و دردمند را فراموش کرده بود و شوربختانه در اين سال ها شمار اين گونه افراد در جامعه آمريکا کم نبودند.» به گفته آرتور مورس (Arthur D Morse) روزنامه‌نگار و نويسنده شهير آمريکايي: «بين سال های ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۴ سنت های ديرينه آمريکا به عنوان يک پناهگاه امن برای ستمديدگان جهان نه تنها به فراموشی سپرده شده بودند، بلکه در نتيجه مصالح سياسی، به بهانه ها و حيله‌های ديپلماتيک و نيز در نتيجه افکار و احساسات انحصارطلبی، بي اعتنايی، بي توجهی، تبعيض و تعصب های بي جا، اين سنت ها به کلی ريشه کن شده بودند.»
عامل ديگر، کوتاهی و غفلت نشريات آمريکا در اهميت دادن به خبرهای مربوط به هولوکاست بود:
اسناد و مدارک موجود نشان می‌دهند که از بهار سال ۱۹۴۲ اطلاعات وسيعی درباره اين جنايت ها در اختيار مردم آمريکا نيز قرار می‌گرفت، ولی نکته مهم اين است که نشريات آمريکا اخبار و گزارش‌های مربوط به جنايت های نازيها را چگونه به مردم عرضه می‌کردند.
نشريات رابط مردم با اخبارند. رسانه‌ها شيوه تفکر مردم را تعيين نمی‌کنند، ولی بر آنچه مردم فکر می‌کنند تأثير فوق‌العاده‌ای می‌گذارند. توجه رسانه‌ها به يک مسئله موجب بالا رفتن اهميت آن در ديدگاه مردم و برعکس، چشم‌پوشی از يک خبر موجب بی‌اهميتی آن در نظر مردم می‌شود. بدبختانه در اين دوران مطبوعات آمريکا اهميت لازم و کافی را به خبرهای رسيده از اروپا درباره اين کشتارهای وحشتناک نمی‌دادند و به جز چند نشريه، آن هم در چند مورد پراکنده، اکثر نشريات اخبار کشتار صدها هزار و حتی ميليون‌ها انسان بيگناه را در صفحه های ميانینشريه خود چاپ می‌کردند. اين امر حتی شامل خبرهايي می‌شد که از گزارشگران خبره و کارکشته خود در محل وقوع اين جنايت ها دريافت می‌کردند.
ناباوری و ترديد در انتشار گزارش کشتارهای وحشتناکی با اين گستردگی در قلب اروپای «متمدن» و در قرن بيستم، يکی از عوامل اساسی غفلت ارباب جرايد بود. از سويی نيز نازيها مرتب اخبار منتشرشده درباره اين جنايت ها را تکذيب می‌کردند و با انتشار بيانيه‌ها و دروغ‌های رسمی از سوی دولت آلمان و سفارت اين کشور در واشنگتن بر شک و ترديد سردبيران نشريات می‌افزودند. اين ترديد و بدگمانی شوربختانه با گذشت زمان و شدت گرفتن ستمگري‌ها وجنايت های نازيها نه تنها از بين نرفت، بلکه در تمامی دوران هولوکاست ادامه داشت.
کوئنتن رنولدز (Quentin Reynolds)، يکی از روزنامه‌نگاران کهنه کار آ ن زمان ، در اين باره نوشت :
« مردم آمريکا و انگلستان با شنيدن اخبار جنايت های نازيها در حق يهوديان شانه‌های خود را بالا می‌‌اندازند و می‌‌گويند اوضاع يهوديان نمی‌تواند به اين بدی باشد که به گوش می‌‌رسد.واقعيت امر اين بود که آن ها درست حدس می‌‌زدند، زيرا اوضاع يهوديان آلمان بسيار بدتر از آن بود که به گوش می‌‌رسيد.»
برای درک عامل سوم بايد به اين موضوع توجه داشت که در آمريکا اعتراض‌های مردم و تظاهرات عمومی عليه سياست‌های نادرست دولت معمولاً منجر به اقدامی از سوی دولت و کنگره اين کشور برای اصلاح اين سياست‌ها می‌شود. اين احتمال وجود داشت که فشار از سوي مردم آمريکا و به ويژه يهوديان اين کشور منجر به اقدامی مؤثر در کمک به نجات قربانيان يهودی نازی‌ها شود، ليکن چندين عامل موجب شدند که چنين تظاهراتی انجام نگيرد. از مهمترين اين عوامل گسترش احساسات و افکار ضد يهودی و ضد مهاجر در دهه‌های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ در ميان مردم، نشريات و حتی نمايندگان کنگره و ديگر رهبران آمريکا بود.
بی‌اعتنايي مردم آمريکا به سرنوشت شوم يهوديان اروپا که آن ها را غريبه می‌انگاشتند و همنوع خود نمی‌دانستند نيز، از عوامل اساسی شکست اخلاقی آمريکا در اين مورد بود. رهبران آمريکا از رئيس جمهور گرفته تا نمايندگان کنگره هيچ گاه در خلاء تصميم نمی‌گيرند و بسياری از تصميم های آن ها رابطه نزديکی با افکار عمومی مردم اين کشور دارد. اين واقعيت به ويژه در مورد پرزيدنت روزولت صدق می‌کرد. گفته اند که «روزولت علاقه و وابستگی فراوانی به افکار عمومی داشت و هرگاه مردم پشتيبان او بودند احساس امنيت فراوانی می‌کرد.»
عامل چهارم بی‌توجهی رهبران مذهبی آمريکا به بيداری وجدان مردم کشورشان برای کمک به يهوديان ستمديده اروپا بود. به ظاهر اين رهبران نيز يهوديان اروپا را غريبه می‌پنداشتند و درد آنها را درد همنوع خود به حساب نمی‌آوردند. بسياری از آن ها حتی يک بار نيز در موعظه‌های هفتگی خود در کليساها و يا در نشريات خود در اين باره سخن نگفتند.
عامل پنجم، شکست رهبران يهوديان آمريکا در برانگيختن عواطف و احساسات شهروندان و رهبران کشورشان برای کمک به يهوديان اروپا بود. با آن که رهبران سازمان ها و رسانه‌های يهودی آمريکا از نخستين هفته‌هايی که نازيها آزار يهوديان آلمان را آغاز کردند به اقدام هايی برای آگاه کردن مردم و دولت اين کشور دست زدند و به مقامات رهبری آمريکا فشار آوردند تا به نجات پناهجويان اروپايي کمک کنند، ليکن کوشش‌‌های آنها نيز به سبب عوامل بيشماری از جمله نفاق بين رهبران اين سازمان‌ها و اختلاف عقيده در مورد چگونگی کمک به پناهجويان و مهمتر از همه روبه رو شدن با سدهای بيشماری که وزارت امور خارجه آمريکا بر سر راه کوشش‌های آنها می‌گذاشت، آن چنان مؤثر نبودند. لوئيس اشتراوس يکی از اين رهبران، سال ها بعد گفت: «من گناه کوتاهی و غفلت يهوديان آمريکا در کمک به نجات برادران پناهجوی اروپايي‌ام را در دوران هولوکاست با خود به گور خواهم برد، زيرا ما فقط آنچه که توانستيم برای نجات آنها انجام داديم، نه آنچه را که بايد.»
عامل ششم به رئيس جمهور وقت آمريکا بر می‌گردد. خط مشی سياسی آمريکا از سوی رئيس جمهور اين کشور تعيين می‌شود. پرزيدنت روزولت از نخستين هفته‌های آغاز ستمگريهای نازيها بر يهوديان آلمان آشکارا و در عمل نشان داد که هيچ علاقه‌ای به درگيری در اين مسئله ندارد و در تمام دوران حکومت طولانی‌اش (۱۹۴۵-۱۹۳۳) که منطبق با دوران حکومت نازی بود، به رغم همه کوشش‌های دوستان نزديک و بانفوذ يهودی‌اش هيچ گاه گامی مؤثر و عملی برای نجات يهوديان اروپا برنداشت . در تمام دوران رياست جمهوری خود حتی زماني که به يقين روشن شده بود که نيروهای متفقين بر نازيها پيروز خواهند شد، پرزيدنت روزولت هيچ گاه حاضر به پذيرفتن کوچکترين اقدامی برای نجات يهوديان که موقعيت سياسی او را در بين مردم آمريکا به خطر اندازد نبود، حتی وقتی پای نجات گروهی کودک بی‌پناه و گرفتار در چنگ نازي‌ها به ميان می‌آمد.
در اين مورد او با زيرکی و حيله‌گری ويژه ای، وعده‌های مبهم و پيشنهادهای نمادين بشردوستانه می‌داد که حاکی از «نوعپرستی و خيرخواهی» آقای رئيس جمهور و ميل او به نجات پناهجويان بود و به اين ترتيب موج اعتراض های رهبران يهوديان آمريکا را فرو می‌نشاند و آنها را آرام می‌کرد. ليکن اين وعده‌ها تا آغاز سال ۱۹۴۴ در همين مرحله پيشنهاد باقی ماندند و هيچ گاه نه تنها منجر به اقدامی مؤثر برای نجات پناهجويان يهودی اروپايي نشدند، بلکه کاخ سفيد و وزارت امور خارجه اين وعده‌ها را دست‌آويز وقت کشی خود و وسيله‌ خاموش کردن صدای معترضان می‌کردند. سياست‌های غيرانسانی وزارت امور خارجه آمريکا در اين دوران حساس زندگی يهوديان اروپا آن قدر غيرعادی به نظر می‌رسيد که حتی جورج وارن (George Warren) يکی از مشاوران رئيس جمهور در امور پناهجويان آن را «ديواری نفوذ ناپذير بر سر راه پناهجويان» خوانده بود.
انتقاد از پرزيدنت روزولت و ديگر رهبران متفقين به کوتاهی آن ها در نجات پناهجويان يهودی در دوران هولوکاست به مفهوم ناديده گرفتن نقش عظيم آن ها در دوران جنگ جهانی دوم در رويارويی با هيتلر و نازيسم و شکست دادن آن ها نيست. در دوران جنگ، هيتلر در دو جبهه می‌جنگيد، در صحنه اروپا برای گسترش قلمرو مرزی کشور و امپراتوری رايش سوم و نيز در مبارزه ايدئولوژيکی عليه يهوديان. در اين جنگ در حالي که متفقين در مبارزه با هيتلر برای گسترش قلمرو مرزی پيروز شدند، ليکن هيتلر نيز در مبارزه با يهوديان به پيروزی رسيد. به گفته پژوهشگران اين دوران از تاريخ آمريکا، مسائل مربوط به جنگ چنان بر روزولت غلبه کرده بودند که او احترام به آزاديهای اجتماعی و فردی را به طور کامل فراموش کرده بود. در اين زمينه فکری و زمانی بود که روزولت، با هرگونه سختگيری در مقررات صدور ويزای ورود به آمريکا و محدود کردن شمار مهاجران موافقت کامل می‌کرد. در اين دوران، انصاف و نوعپرستی که در کمک به پناهندگان اروپا متجلی می‌شد ديگر هيچ جايی در فکر و قلب رئيس جمهور آمريکا نداشت.
در آغاز سال ۱۹۴۴ نيز هنگامي که بيش از پنج ميليون نفر از يهوديان اروپا توسط نازيها نابود شده بودند وقتی پرزيدنت روزولت تحت فشار وزير دارايي آمريکا و از ترس افشا شدن اقدامهای غيرانسانی وزارت امور خارجه و به ويژه دوست نزديکش، برکنريج لانگ و برای پيشگيری از يک رسوايی بزرگ سياسی به تشکيل هيئت پناهندگان جنگ تن در داد، به خاطر بی اعتنايي و عدم پشتيبانی او و وزرای جنگ و امور خارجه‌اش از اين هيئت و تأخير طولانی در آغاز فعاليتهای آن و در اختيار نداشتن نيروی انسانی و بودجه کافی (بيش از ۹۰ درصد بودجه ناچيز اين هيئت توسط سازمانهای خيريه يهودی آمريکا از جمله شورای جوينت تأمين می‌شد)، اين هيئت در تمام دوران خدمت 15 ماهه‌اش موفق به انجام وظايفش نشد.
يکی از خواست‌های پياپی اين هيئت و بسياری از رهبران سازمان‌های يهودی آمريکا و جهان که به بهانه‌های مختلف و دلايل کاذب هيچ گاه مورد موافقت وزارت جنگ آمريکا و پرزيدنت روزولت قرار نگرفت تقاضای بمباران تأسيسات مرگ (اتاق‌های گاز و کوره‌های آدم‌سوزی) اردوگاه آشويتس و نيز خطوط راه آهنی بود که به اين اردوگاه منتهی می شد، اقدامی که می‌توانست دست کم سرعت اين کشتارها را به ميزان قابل ملاحظه‌ای کاهش دهد.
مسئله اي که هنوز پس از گذشت شصت و چند سال پرسشی است بسيار مشروع که در تابستان و پاييز ۱۹۴۴ هنگامي که هواپيماهای بمب‌افکن نيروی هوايي آمريکا مرتب تأسيسات صنعتی، نفتی و نظامی اطراف اردوگاه آشويتس را بمباران می‌کردند، چرا هيچ گاه تأسيسات کشتار آشويتس را بمباران نکردند؟ پرسشی که بسياری از دولتمردان آمريکا از جمله پرزيدنت جورج بوش (George W Bush) در ماه ژانويه ۲۰۰۸ هنگام بازديد خود از موزه يدوشم از وزير امور خارجه آمريکا کرد: «چرا ما هيچ گاه آشويتس را بمباران نکرديم؟»
شکست اخلاقی رهبران و مردم آمريکا در کمک به نجات قربانيان هولوکاست تا بدان درجه است که پرزيدنت کلينتون در ۱۹ آوريل ۱۹۹۳ هنگام بازديد از موزه يادبود هولوکاست در واشنگتن گفت: «آمريکا به خاطر کوتاهی در کمک به نجات يهوديان پناهجو در دوران هولوکاست شريک جرم اين فاجعه است.»



 

GENEALOGY شجره نامه
 

 رده بندی کتب منتشر  شده  :

کتب  ادبی

کتب تاریخی

کتب مذهبی

شکوفه های احساس
روزی که اسم خودم را دانستم
شاهین توراه
تورات منظوم
اشعار هادی نام دار
تند باد سرنوشت
اشک شمع
ترومپتی در وادی
از دنیایی که دیگر نیست
مرثیه ای برای زادگاهم
مینا
شکوه ایزدی
لیورا
عروج توبای تار زن

 

یهودیان کرد ایران
سیر و تحقیق در آئین موسایی3
خانه بدوشان کره خاک
برگزیدگان یهودی
سیر و تحقیق در آئین موسایی1
محاکمه آدلف آیشمن
سرگذشت ربی عقیوا
انطباق لحظه ها گاه شماری
فرزندان استر
همراه با فرهنگ
دفتر خاطرات راحل
خزرها
پادیاوند
تاریخ یهودیان مشهد
تاریخ معاصر-تاریخ یهودیان مشهد
تاریخ عصر جدید-تاریخ یهودیان مشهد
درد اهل ذمه
تحولات اجتماعی یهودیان ایران در قرن بیستم
دو قرن -تاریخ یهودیان مشهد
بربال خرد
خاطرات حاخام یدیدیا شوفط
ملت یهود
راهنمای جهانی آتشکده‌های زردشتیان
ستمگری انسانها به انسانها
واکنش آمريکا به هولوکاست
واکنش جهانیان به هولوکاست
پایان هولوکاست
 

شرح حال ایوب
رستگاری یعقوب
برگزیده ای از تورات
غزل غزل ها
سرود مخلوقات
گنجینه های هفطارا
ترجمه سیدور یشاریم
باز نویسی و تفسیر تورای فارسی
مجموعه توراه و هفطارا
آتش دائم (منتخبی از گفتارهای ربای لوباویچ
روش هشانا
هگادا شل پسح
مزامیر حضرت داوود
تناسخ
نوای افلاک

 

     

کتب علمی

کتب غیر فارسی

کتب احتماعی - فلسفی

اصول نقشه کشی و طراحي
خود آموز فتوشاپ
کتاب پیری
غلبه بر چاقی
بیماری های مفصلی
بهداشت پوست و مو
علاج آلرژی
تنظیم چربی خون
درمان های طبیعی
کبالا برای همه
 
 

Leaving Iran  

موهبت زن بودن
ایمان و مشیت ا-لهی
گنجینه هایی از یهودیت
دُر سخن
سخنان شنیدنی
بزندگان جایزه نوبل
شرحی بر دلالت الحائرین
شرحی بر دلالت الحائرین1
شرحی بر دلالت الحائرین3
شرحی بر دلالت الحائرین2

     

کتب هنری

کتب روانشناسی

کتب کودک و نوجوانان

   


زیر مجموعه های تاریخ و فرهنگ:
 


 مجموعه های سایت
7DORIM

 

ARTICLE  مقالات
MOADIM  مناسبتها
PUBLICATIONS   کتب منتشر شده
LINKS  دیگر سایتها

GENEALOGY شجره نامه
صفحه اول

 

تصاویر Visions
انطباق لحظه ها Calendar
تاریخ و فرهنگ  Culture
باع بهشت GanEden
درباره ما About Us
تماس با ما Contact Us
پاناروما ( سراسرنما) Panaroma


 

صفحه اول     صفحه مرجع  



در
FaceBook با 7Dorim
ارتباط برقرار کنید

 

 

مجموعه کتب در حال گسترش می باشد.